باید اینو بگم ...اگر نگم دق میکنم.
بعد از دوسال و نیم تحمل کردن اون آشغال بالاخره به اون چیزی که سزاش بود رسید. بعد از شکایت سفیر به اینترپول بابت نامه های مشکوک و احمقانه ایی که میگرفت و تمومشون هم مهر پست آمریکا روشون بود. پلیس بین الملل فهمید که تمام اون نامه ها از طرف همسر سابق من به سفیر ارسال میشده. حتی دستگاهی که باهاش نامه ها رو تایپ کرده شناسایی کردن.
سفیر با دادن پول بیشتر بررسی پرونده رو جلو انداخت که زودتر از این مخمسه خلاص بشیم. به سفیر گفتن که نامه ها رو تایپ میکرده و به همراه نامه های دیگه از شرکتی که اون جا کار میکنه و در عربستان هست برای دفتر مرکزی در امریکا میفرستاده( از طریق پست داخلی شرکت) این سرویسی هستش که شرکت در اختیار کارمندانی گذاشته که دوست و قوم و خویشی در امریکا دارن و برای خانواده شون و یا اقوامشون در آمریکا بسته و یا نامه ارسالی دارن. دفتر مرکزی هم خودش نامه ها رو بین ایالات مختلف پخش و به آدرس ها شون میفرستاده. اون آشغال هم همینطوری نامه هایی که تماما مزخرفات راجع به من و دری وری به سفیر بوده میفرستاده.
اینترپول بعد از اینکه مطمئن میشه که نامه ها از طرف خودشه به اینترپول در عربستان اعلام میکنه و اون ها هم با رییسش تماس میگیرن که هر چه سریعتر باید خودش رو به دفتر اینترپول برسونه برای جواب به سوالات اونها . ....آخ که حاضر بودم هر چی دارم بدم اما در اون لحظه اون جا بودم و ریخت زردنبوش رو میدیدم که چطوری از ترس مثل گچ شده.....
میره پیش اونها و ظاهرا تمام اتهامات رو رد میکنه و میگه که اصلا از موضوع خبر نداره اما وقتی میبینه که تمام نامه ها و ایمیل ها و تمام شواهد و مدارک حاکی بر حماقتیه که تو این سه سال کرده دیگه نمیتونه زیرش بزنه. شروع میکنه به دری وری گفتن. بهش میگن تا آخر ماه ژانویه فرصت داری که دلیلت رو برای این کارهای احمقانه و مزاحمتهایی که ایجاد کردی بگی.در ضمن باید خودش رو به ۲ تا روانپزشک معرفی بکنه برای معاینه که نظر روانپزشک ها رو هم در مورد کارهایی که انجام داده متوچه بشن.
چهارشنبه آخرین روز ماه ژانویه بود...............................
دیروز حول و حوش ظهر سفیر بهم زنگ زد که : امروز صبح ساعت ۶ آقا مجید( تو چندتا پست قبلی راجع به آقا مجید نوشتم) بهم زنگ زده که من خوابت رو دیشب دیدم . یه مردی ازت طلب بخشش میکنه . ببخشش!!! ۲-۳ ساعت بعد از تلفن آقا مجید؛ از اینتر پول زنگ زدن و گفتن که این «آغا» اومده گفته که من هیچ دفاعی ندارم که از خودم بکنم .گواهی روانپزشک ها رو هم داده به قاضی که هر دو تشخیص دادن که این «آغا» اسکیزوفرنی داره و از عدم تعادل شخصیتی رنج میبره( امیدوارم از «رنج» این مرض رو صندلی چرخدار بیافته!! بهم نخند میدونم که کسی از این مرض «فلج» نمیشه اما من همیشه میگم هیچ چیزی من رو آروم نمیکنه مگر اینکه اون آشغال رو رو صندلی چرخدار افلیج ببینم)
اما حکم قاضی:
۱- ۳ ماه زندانی تعلیقی که اگر دست از پا خطا کنه و بخواد غلط زیادی بکنه محکومیتش میشه ۶۰ ماه زندانی که باید بره تو زندان دوره محکومیتش رو بگذرونه!
۲- در این مدت سه ماه؛ آخر هفته ها باید بره مرکز اقامت زنان بی سرپرست و دستشویی توالت ها رو تمیز کنه:):)
۳- در ضمن باید حظوری از آقای «سفیر» عذر خواهی کنه!!!!!!!!!! به این جا که رسیده به قاضی اعتراض کرده که من اینکار رو نمیکنم.قاضی هم گفته که من به تو زیاد سخت نگرفتم و تازه تو باید خیلی ممنون باشی که همچین حکم ساده ایی بهت دادم میتونست خیلی بدتر از این باشه. دیگه خفه خون گرفته .
سفیر که این ها رو برام میگفت گریه میکردم. نمیدونم گریه خوشحالی بود یا اینکه دلم به حال اون سه سال عمرم سوخت که چطور پای یه دیوونه هدر شد. البته باید خوشحال باشم که جون سالم بدر بردم!
دیروز صبح سفیر با اون آشغال از طریق کنفرانس ویدیویی ملاقات کرده بود. و هر چی که لیاقتش بوده بهش گفته. بعد هم قاضی حکم کرده که یه نسخه ار اون جلسه + حکم دادگاه با ترجمه کامل به در خونه پدر مادرش ارسال بشه.......................فقط خدا میدونه که چقدر خوشحالم............من اصلا فکرش رو هم نمیکردم که یه فرشته ایی بیاد تو زندگی من و کاری برای من بکنه که به جرئت میگم حتی خانواده ی من هم شاید نمیتونستن از عهده بر بیان........من خیلی به سفیر مدیونم.
امروز بهم زنگ زد و گفت که اون آشغال رفته پیش قاضی و گفته من الان یادم افتاد که مدارکی دارم که میتونه ثابت کنه که تمام این اتهامات دروغه محضه!!!!!!!!!!!!!!!! فکر میکنی قاضی بهش چی گفته؟............................گفته پسرم امروز صبح داروهات رو خوردی؟!!!!!!!!!!:):):):):):) تو ۱ ماه وقت داشتی که از خودت دفاع کنی ......حالا تازه یادت افتاده؟!!!!!!!!
به قاضی گفته من مادرم مریضه اگر این نامه دادگاه رو ببینه حالش بدتر میشه. قاضی بهش گفته که از دست من خارجه و این خواسته آقای«سفیر» که این عمل انجام بشه. اما این مشکلی که تو داری طبق نظر پزشک ۲۰ ساله که تو این بیماری رو داری پس این چیزی نیست که اون ها بیخبر باشن.......وقتی که سفیر اینها رو میگفت تمام مدت اون صحنه ایی تو ذهنم بود که تازه ۱ هفته بعد از عقد بود که کارمون به طلاق کشید و من اومدم خونه مامان اینا. بعد اون آشغال با پدرش اومد خونه ما برای عذرخواهی. پدرش گریه میکرد و میگفت ما فکر میکردیم ازدواج کنه درست میشه!!!!!!!!! اون موقع من اصلا دوزاریم نیافتاد که قضیه از چه قراره . الان که سفیر اینا رو گفت همش با خودم میگم شاید واقعا این بیماری چیزی بوده که پدر مادرش خبر داشتن و به من نگفتن؟!!!
همیشه هروقت که صحبت اون آشغال میشه مامانم پدر مادرش رو مقصر میدونه که اونا چرا گذاشتن این طور بشه و اونا میدونستن که پسرشون چه احلاقی داره و باید به ما میگفتن. همیشه به مامان میگفتم که هر کسی مسوول اعمال خودشه به پدر مادرش چه اگر این آدم عوضیه؟ اما حالا که این احتمال میره که اونا از مریضی اون با خبر بودن؛فکر میکنم که شاید حق با مامان باشه.
به هر حال روز شنبه قراره که این مدارک بره در خونه پدرماذرش. دلم میخواست قیافه اون خواهر خیکی و بد ترکیب پتیاره اش رو میدیدم وقتی که اون حکم دادگاه رو میخونه.........من فکر میکنم بعد از ازدواج با اون آشغال معنی «تنفر» « انزجار» « غم» و « استئصال» رو به تمام معنی تجربه کردم.
کی گفته که بخشش شیرین تر از انتقامه ؟ کی گفته که آدم های بد رو به وجدانشون واگذار کنین؟ از صمیم قلب آرزو میکنم که هیچ وقت ؛ هیچ زمان براتون اتفاقی نیافته که مجبور بشین مزه شیرییییییییینننننننن انتقام رو تجربه کنین .................
من اگر اون زمون ها که از دست اون آشغال زجه میزدم ؛میدونستم که عمرم قد میده که روز قشنگ انتقام رو ببینم ؛ شاید کمتر به خودم سخت میگرفتم و کمتر غصه میخوردم....
من شرط میبندم همون روزهای سخت و سیاه بود که خدا تصمیم گرفت یکی از فرشته هاش رو در قالب شخصی به اسم «سفیر» بفرسته پایین.......
همیشه به سفیر میگم : اگر تو اون گوهری هستی که من بابتش ۳ سال زندگی زجر آور رو پرداخت کردم؛ خوشحالم که این معامله رو با خدا کردم چون خودم رو تو این معامله برنده میدونم.
یه جایی خوندم که نگه داشتن خبر های خوب خیلی سخت تر از نگه داشتن خبر های بده......میدونم که به خاطراتم میانبر زدم اما دلم نیومد که تا این خبر داغ داغه؛ این خبر رو بهتون نگم.
سفیر ۵ شنبه میاد پیش من که ۱ ماه رو اینجا باشه و وضعیت زندگی تو کانادا رو بررسی کنه ......۱ ماه تمام :):):):):)
|